نظر علي الطالقاني
29
كاشف الأسرار ( فارسى )
و يكى تكوينى ، و به بيان ديگر يكى اختيارى و يكى اضطرارى . مراد از اختيارى آن است كه يكى از احكام خمسه بر او جارى شود و محل مدح و ذمّ باشد و تو را فعل و ترك او ممكن باشد ، و مراد از تكوينى و اضطرارى آن است كه از اختيار تو و از محل مدح و ذمّ بيرون باشد و احكام خمسه به روى صادق نيايد ، مثل عجز و قدرت و فقر و غنى و صحّت و مرض . و اختيارى سه قسم باشد ، يكى اصول دين و يكى اخلاق و يكى فروع دين . اصول دين اشرف از اخلاق و او اشرف از فروع دين است . و فروع دين عينى و كفائى ، هر دو شود و لكن اصول دين و اخلاق جز عينى نشوند . خلاصه اصول دين ، به منزله ريشه و تنهء درخت است و اخلاق شاخههاى او و فروع برگهاى او است . پس شكى نيست كه ربط اخلاق به اصول دين بيشتر است . و چون در مجالس سالهاى پيش مهمّات اخلاق را با بعضى از مسائل اصول دين گفته بودم خواستم امسال كه سنهء 1282 مىباشد ان شاء اللّه مهمّات اصول دين را تمام نوشته ، به آن مجالس منضمّ نمايم . اگر بحث كنى كه بازگشت تكوينى و اضطرارى هم به اختيارى است زيرا كه مرض ، فقر و مصيبت مثلا ، تربيت نيست و حكمى و مدح و ذمّى ندارد بلكه صبر كردن بر ايشان و راضى بودن از خدا يا صبر نكردن و شاكى بودن و امثال اينها تربيت است و امتحان و اختبار است ، چنانچه فرمود وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ : 20 و هرآينه امتحان نمائيم شما را به كمى از خوف و گرسنگى و كم شدن اموال و نفوس و ميوهها و مژده بده صابران را ؛ و فرمود الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ : 21 آيا گمان كردند مردم اينكه رها شوند به همين كه بگويند ايمان آورديم و حال آن كه امتحان نشدهاند ؟ و به تحقيق كه امتحان نموديم آنان را كه پيش از ايشان بودند . و آيات و اخبار بسيار است . پس بايد چنين گفت كه خدا را دو نوع تربيت است ، يكى اختيارى محض مثل صوم و صلاة و ركوع و سجود و امثال اينها و يكى اختيارى به طورى است كه منشأ ظهور و بروز آن غير اختيارى است مثل صبر و رضا و توكّل و هكذا ساير اخلاق كه خدا تا او را به فقر و مرض و مصيبت و خوف مبتلا نكند مثلا ، او مصداق صابر و راضى و شاكر و داراى ملكات اينها نباشد . جواب اين بحث آن است كه آنچه گفتى درست و حق گفتى و لكن باز قسم